تبليغاتX
دونه های برف دوست داشتنی من
" دونه های برف "

جایی ست، شاید برای ثبت ِ دانه هایی از بودن م..




سه شنبه نوزدهم آبان 1388
359/ آنفولانزا ی تیپ BSI
با توجه به تلاش های بسیار!!، اینجانب بالاخره اولین آنفولانزا ی امسال م را بگرفتم! البته بسیار مایل بودم وارد مکان های عمومی بشده و تیپ جدیدی از این بیماری با نام اختصاری  BSI  (مخفف نام اینجانب) که بسیـــــــار وخیم تر از تیپ A آن میبآشد را وارد جوامع کنم که مامان جانمان به همراهی ه تبی که تا صبح بیخ خرخره یمان بود، نذاشتن به اهداف مهم خود از جمله ثبت در تاریخ برسیم! چه میشه کرد!
علائم آنفولانزا ی تیپ BSI :
بیمار از ساعت ۱۰ احساس چرخ دنده ای شدن لوزهء سمت چپ خود را دارد که با چای-عسل-لیمو خوددرمانی کرده اما بعد از صرف نهار این حس شدت میآبد که احتمال میدهد از خوردن زیره سیاه است پس بیخیال میشود، ساعت که به ۱۵ و سی میرسد احساس تب میکند، پس استامینوفن خورده و تا ساعت ۱۷ میخوابد، آنگاه که بیدار میشود حس ضعف شدید در معده و درد روده دارد!! در اندیشهء تیپ A است که به طبیب رجوع میکند، آنگاه طبیب میگوید: "اوه اوه چه تبی!! اوه اوه لوزه رو باش اونم در ساعات اولیه بیماری! و باز هم اوه اوه!!" ، فشار ۷ بر روی ۱۰ و نیم  است، اصلا بدن درد نداشته اما آرنج و غضروف زانو درد میکند!!! احساس بی صدا شدن را دارد! در منزل ۴ عدد شلغم داغ میخورد! اصلا تا صبح نمیخوابد چون تب امانش را بریده است و چهارچنگولی اش کرده است، ۴ عدد آمپول زیبا دارد که دو عدد را بعد از زیارت طبیب بزده است! در هر وعده ۵ عدد قرص میل مینمآید که اکیدا ذکر شده با شیر میل شوند، حالا ما با دوغ خوردیم به کسی چه!! بیماری که دچار این علائم بود قطعا دچار آنفولانزای تیپ BSI شده که بعد از یک روز همچنان تب خواهد داشت. احتمالا طول درمان ۵ یا ۶ روزی خواهد بود! پس گور بابای کنکور ارشد!

 پ.ن: بمیرم واسه خودم!

[+] 12:17 ღ « یومیه »
جمعه پانزدهم آبان 1388
358/ میم - ر - گاف !..
لحظه ها، دقیقه ها، میان و به سرعت پی هم میرن!
انقدر سرعتشون زیاده که درک گذرشون غیر قابل لمس ه!
عمر منم مثه همه داره تند تند میگذره! ، شاید احمقانه باشه، جدی میگم! خودمم دوس ندارم بهش فکر کنم یا جدیش بگیرم، دوس ندارم تو این زمینه بهم حسودی بشه و بگن: " اوا !!! خودش حس کرده بودا !! جل الخالق!.. " دوس دارم فقط یه حس باشه که دلیلش هم به قول قدیمی ها بی بنیه شدن و ضعیف شدن اعصاب م باشه!
دارم مینویسم که فقط آروم بشم..
میترسم..
حال خوبی ندارم!
صدا و قدرت نفس هامو حس میکنم..
حس ه مبهم بدی دارم، خیلی بد..!
حس مردن دارم!
حس مرگ..
شایدم پوچی محض!..
حتی الان که دارم مینویسم، از ترس میخوام بیارم بالا!!
خنده داره!!.. اما... خب میترسم!
خدایا..

پ.ن.۱: خوشحالم از داشتن ستارک و ستاره..! دوستون دارم...
پ.ن.۲: عکس از فتوبلاگ آرمان.

[+] 22:8 ღ « شخصی »
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
357/ فرهنگ عمومی!
تف تو روح مترو!
تف تو روح وسایل نقلیه عمومی!
تف تو روح توالت عمومی!
تف تو روح کتابخونه عمومی!!
تف تو روح امکانات عمومی!!!

تف تو روح همه نوع عمومیت!!..
[+] 20:5 ღ « عمومی »
خونه | جی میل | آر اس اس | آرشیو / لینک ها | طرّاح
♣ Smileys ♣